نام‌نویسی
پس از تکمیل اطلاعات زیر، گذرواژه برای شما ارسال می‌شود.

ما ایرانی ها به سال جدید میگیم عید نوروز. اِع میدونستید؟  خب خلاصه عید نوروز رو هر سال با شروع بهار جشن که چه عرض کنم سخت میگیریم!

محصولات جدید فروشگاه ساری تک

از تاریخ یک مهر یعنی هنوز شیش ماه مونده به سال جدید، نود و نه ممیز هشت درصد کار ها موکول میشه به قبل و بعد از عید.

  • بابا گوشی میخوام
  • بعد عید
  • آقای رئیس تا کی وقت دارم کارام رو تحویل بدم؟
  • تا قبل عید
  • مامان کی میریم ترکیه
  • بعد عید
  • داداش کی پولمو میدی
  • بعد عید
  • داداش تا کی وقت دارم پولت و بدم؟
  • قبل عید

اگه دقت کنید، چیزهایی که به نفعمون هست قبل از عیدِ و چیزهایی که به ضررمونه بعد از عید !

کلا هر چی خوبه، اون یکیه، نمیدونم چرا؟؟!! بگذریم…

عید میاد با همه بدبختیاش. بوی وایتکس میده لعنتی، بوی عود و باروت و خنده های خوب بچه های شش ساله ….

یه جوری همه درگیرن انگار تقصیر منه!!!

مردم یه جوری لباس میخرن که انگار وقتای دیگه به لباس احتیاج ندارن.

مرغ که دیگه همیشه هست. چرا انقدر مرغ میخرن ؟؟ حتی شرکت های آسانسور فروشی هم فروششون بالاتره …

ولی انصافانه اگر بخوایم برخورد کنیم. حال و هوای بیست اسفند تا شب اول عید، و سبزی پلو با ماهی و ناهار روز اول نوروز خریدنی نیست. یعنی تصویری که هر کسی از این روزها تو ذهنش هست قشنگ ترین تصاویر دوران زندگیشِ یه جورایی. البته واسه باباها یا کلا نان آور ها یه استرس خفنی هم به همراه داره. مورد داریم میره آجیل قسطی میخره.

نون نداره بخوره میره مبلاش رو عوض میکنه … بابا ننت خوب بابات خوب خُب کوفتش بشه اون مهمونی که بیاد آجیل بخوره تو قسط بدی !!! نخوره، شکلات بخوره، تخمه اصن بزار فانم هست. هر کسی ام بیاد خونت تحسینت میکنه که عجب آدم خلاقی هستی. والا من به شخصه تاحالا نشده برم یه جا طرف آجیل نداشته باشه قهر کنم برگردم.

قسمت بد عید، دید و بازدیدش هست. البته خیلی هم بد نیستا ولی یه سری چیزاش خیلی واقعا مسخرست.

مورد داشتیم رفتن یه جا عید دیدنی مثلا خونه دایی بعد پسر دایی مذکور خونش طبقه بالای همون خونه بوده. پذیرایی که تموم شده و یه کم تو مُخ هم رفتن و حرفای دو قرون پنج زار که زدن. همگی پا میشن میرن طبقه بالا عید دیدنی پسر دایی و همون آش و همون کاسه.

به این آفریقایی ها که بشقاب میذارن توی لبشون و لاله گوششون این موضوع رو بگی با برگ فیلتوس خود کشی میکنن.

شنیدم ژان پل سارتر کتاب تهوع رو وقتی نوشت که دید همه با هم دسته جمعی لباس نو پوشیدن و برای یک بار در سال به خودشون عطر زدن. بعد این عطرها با هم قاطی میشه بیا و ببین. خود تیم برتون وقتی یه بار اومده بود ایران عید دیدنی پدربزرگِ دوست دخترِ پسرش رو که ایرانی بود، ایده ساخت فیلم پرفیوم به ذهنش رسید. ماشالا الانم وضعش خیلی خوب شده.

 

از روزهای کسالت بار بین سوم چهارم تا دوازدهم رو نگم براتون که کل بدبختیاتون میاد جلو چشتون.

تا میای فیلم نگاه کنی، بعد از یه سرچ طولانی توی لب تابت و چک کردن امتیاز IMDB پِلی که میکنی دختر عموی زن داییت با بچه لوس و دماغوش در میزنه. مامانام که قربونشون برم مهمون واسشون از نون شب واجب تره و اگه میخوای عاق والدین نسیبت نشه باید پاشی شلوارک عزیزت رو دربیاری و شلوارِ رو بپوشی و لبخند های مصنوعی بزنی و به سوالات شخصی که ازت میپرسن جواب مودبانه بدی.

از روز اول عید هم استراتژی همه اینه که سیزده به در یا همون روز طبیعت دور هم جمع شن و یه سری شوهر عمه با مزه هم هستند که با کله کچل و خط ریش کوتاه میگن چرا دوازدهم نریم بیرون و سیزدهم حتما باید بریم و هر هر میخندند.

سیزده به درم که ماشالا خودش نود و هشت تا عصر جمعست تا ظهر خوبه بعدش دیگه باید خون گریه کرد و به فکر بازار کساد بعد عید و دانشگاه و سربازی و هزار کوفت و زهر مار دیگه بود. ولی با همه این ها خوشا بهار و شکوفه و عشق و طراوت …

از سری داستان های ویندوز سنتر 

پیوست

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.

Developed by Nasour Naghipour